خانه > عمومی > خودکشی

خودکشی

نمی دونم چرا این روزها خبرهای خودکشی زیاد می شنویم. اثر زمستونه؟؟

چند روز پیش اینجا یکی از ساکنین ساختمونهای بغلی ما خودکشی کرد و مرد. امروز هم به دوستم از ترکیه خبر دادن که یکی از استادای جوان دانشگاهشون که یه خانم تقریبا 36 ساله بوده خودشو از رو پلی که قسمت آسیایی ترکیه رو به قسمت اروپائیش وصل می کنه و دجله هم از زیرش رد می شه، پرت کرده پائین و به رحمت ایزدی پیوسته. گویا اونجا جای خیلی مشهوریه واسه خودکشی. یکی از دوستای یکی از دوستام هم در لوکزامبرگ خودکشی کرده ولی شانس آورده (شایدم بدشانسی آورده) و زنده مونده.

طبق برآوردهای سازمان سلامت جهانی هر سال تقریبا یک میلیون نفر بر اثر خودکشی جان خود را از دست می دهند. در طول 60 سال گذشته هم نرخ خودکشی 60 درصد در کل جهان افزایش یافته و هم اکنون بین افراد 15 تا 44 سال بعنوان یکی از سه دلیل عمده مرگ محسوب می شه. این در حالیه که بطور متوسط از هر 20 بار اقدام به خودکشی تنها یکبار منجر به مرگ می شه. پس تعداد اقدام به خودکشی ها حدودا 20 برابر تعداد خودکشی های منجر به مرگ هست. وحشت برانگیزه. مگه نه؟

از اینجا می تونید رتبه بندی کشورها بر اساس خودکشی رو ببینید. نکات جالب توجه به نظر من اینها هستند:

1-     ایران، مصر، سوریه، اردن، و ترکیه جزو آخرین کشورها یعنی با آمار خودکشی پائین هستند. چرا؟ شاید اولین مساله ای که به ذهن برسد این باشد که احتمالا در این کشورها بنا به ملاحظات مذهبی تعداد خودکشی ها کمتر بوده باشد. یکی دیگه هم ممکنه این بحث رو بکنه که شاید هم تعداد اقدام به خودکشی ها بالا بوده ولی تکنولوژی مورد استفادشون خوب نبوده و معمولا اون دسته ای که جون سالم در می برن از اینجور کشورها هستند.

2- اما اگه توجه کنید داده ها بر اساس آخرین سالی هست که سازمان سلامت جهانی داده های مربوطه را در اختیار داشته. برای کشورهای فوق داده ها بترتیب مربوط به سالهای 1991، 1987، 1985 ،1979، 1995 است در حالیکه هر چه به سمت بالای جدول پیش رویم سالها روند افزایشی داشته و بخصوص برای 10 کشور اول مربوط به سالهای 2005 و 2006 است. پس قاعدتا اگه در 15-10 سال گذشته نرخ خودکشی رشد زیادی کرده باشه که همینجور هم هست احتمال داره که این رتبه بندی کاملا متفاوت از اونچه باشه که می بینید که من همین فکر رو می کنم.

3-     معمولا در همه جا و در سالهای مختلف نرخ خودکشی زنها تفاوت قابل ملاحظه ای با مردها داره…به مقدار قابل ملاحظه ای کمتر خودکشی می کنن؟؟. دوباره این بحث مربوط به تکنولوژی اینجا هم می تونه مرتبط باشه. یعنی اینکه حتی می شه تصور کرد که تعداد اقدام به خودکشی در زنها خیلی هم بیشتر از مردها باشه ولی راهشو خوب بلد نیستن و زنده می مونن.

شما  چه نظراتی دارید راجع به دلایل اصلی افزایش نرخ خودکشی، خودکشی در ایران، خودکشی بیشتر مردان نسبت به زنان و …؟

اصلا مگه نه اینه که رفاه انسانها افزایش بی نظیری در 60 یا 70 سال گذشته داشته. چرا پس آمار خودکشی، جنون و مشکلات روانی و از این دست مسائل خیلی زیاد شده؟ بنظرتون تناقضی در این بین هست؟ فکر می کنید معیارهای رفاه رو باید تغییر داد؟ پیشنهادی، انتقادی چیزی ندارید؟ 

دسته‌ها:عمومی
  1. فرزانه
    اکتبر 13, 2009 در 10:13 ب.ظ.

    راجع به نکته سومتان بحث تکنولوژی می تونه در برابر بسیاری از تحلیلهای روانشناسی بسیار ناچیز باشه! راجع به تحمل بیشتر خانم ها در برابر مشکلات نسبت به آقایان و یا راه حل یابی های موثرتر خانم ها نسبت به آقایان و …تفاوتهای زن و مرد.

  2. شمال
    اکتبر 13, 2009 در 10:47 ب.ظ.

    من فکر میکنم خیلی احساسی نباید برخورد کرد.ولی بعضی وقتها آدم به جایی میرسه که بودنش تو خونه .سر کار.جامعه حس نمیشه .ماهی یه ایمیل واسش نمی یاد.هفته ای یه زنگ بهش زده نمی شه و روزی یه اس ام اس واسش نمی دن.اون وقته که آدم احساس بی ارزشی میکنه .تنهایی اذابش میده .و به انزوا میره .افسرده میشه .تصمیم میگیره تنهاییشو با خاک تقسیم کنه .میگه من که باید تو خونه بشینمو با کسی هم حرف نزنم.لااقل اونجا تا پیمانم برسه با خاک حرف میزنم.
    من احساس میکنم اگه آدما 2 گوش شنوا واسه دردو دل این آدما باشن اونا هرگز خودکشی نمی کنن.من نظرمو گفتم .به زبون عامیانه حالا میخوام ببینم منومیتونی از تصمیمم منصرف کنی؟؟؟؟؟من میخوام خودکشی کنم …..

  3. شمال
    اکتبر 13, 2009 در 10:48 ب.ظ.

    من فکر میکنم خیلی احساسی نباید برخورد کرد.ولی بعضی وقتها آدم به جایی میرسه که بودنش تو خونه .سر کار.جامعه حس نمیشه .ماهی یه ایمیل واسش نمی یاد.هفته ای یه زنگ بهش زده نمی شه و روزی یه اس ام اس واسش نمی دن.اون وقته که آدم احساس بی ارزشی میکنه .تنهایی عذابش میده .و به انزوا میره .افسرده میشه .تصمیم میگیره تنهاییشو با خاک تقسیم کنه .میگه من که باید تو خونه بشینمو با کسی هم حرف نزنم.لااقل اونجا تا پیمانم برسه با خاک حرف میزنم.
    من احساس میکنم اگه آدما 2 گوش شنوا واسه دردو دل این آدما باشن اونا هرگز خودکشی نمی کنن.من نظرمو گفتم .به زبون عامیانه حالا میخوام ببینم منومیتونی از تصمیمم منصرف کنی؟؟؟؟؟من میخوام خودکشی کنم …..

  4. شمال
    اکتبر 13, 2009 در 11:18 ب.ظ.

    کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی

  5. اکتبر 13, 2009 در 11:40 ب.ظ.

    سلام دوست عزیز
    آیا میتونید تحلیل خودتونو از رشد نرخ برابری یورو و ریا ل در سال آینده و باقی دولت دهم ارائه بدهید؟ با توجه به تورم قابل پیشبینی بابت آزاد سازی یارانه ها آیا دولت توان کنترل ارز یورو را خواهد داشت؟ آیا میتوان ضریب تاثیری بین افزایش نرخ تورم و افزایش برابری ارزی ( یا به عبارتی بی ارزش تر شدن پول ریا ل) معرفی نمود؟
    با تشکر

  6. آزاده
    اکتبر 14, 2009 در 1:13 ق.ظ.

    آمار درستی ندارم ولی بنابر تجربیات و شنیده های شخصی می دونم که آمار خودکشی زنان توی استانهای غربی ایران خیلی بیشتر از مردهاست. در همین مناطق جاهایی که به یک رود خانه پر آب و خطرناک دسترسی هست وسیله خودکشی معمولا همین رود می شه، بعضی جاها خودسوزی! مواردی که من شنیدم از خودکشی هرگز یه مرد خودسوزی نکرده بود و زن خودشو حلق آویز نکرده بود ولی برعکسش چند مورد بود.

    خودت یه اشاره ای به مذهب داشتی، باز هم برداشت شخصی من از آدمهایی که می شناسم اینه که زنها مذهبی تر از مردها هستن و شاید امیدوارتر یا الکی خوش تر 🙂

  7. مهدی
    اکتبر 14, 2009 در 7:46 ق.ظ.

    سلام
    یک دلیل برای خودکشی کمتر زن ها نسبت به مردها میتونه این باشه که شاید زن ها اصلا منظورشون خودکشی نیست!!یعنی در واقع هدفشون کشتن خودشون نیست شاید جلب توجه،هشدارو … باشه!!برای همین کاری میکنن که نمیرن.

  8. حمید
    اکتبر 14, 2009 در 7:57 ق.ظ.

    پس باید «جلب توجه» اینقدر براشون مهم باشه که حاضر باشن واسش اقدام به خودکشی کنند. واقعا اینجوریه؟
    تو هم می گی که نرخ خودکشی منجر به مرگ در زنها کمتر از مردها است.

  9. آزاده
    اکتبر 14, 2009 در 9:38 ق.ظ.

    من فکر می کنم آمار خودکشی در ایران واقعی نیست چون ما معتقدیم فردی که خودکشی کرده گناه کاره و جهنم می ره، برای آبروی خانواده هم خوب نیست بنابراین موارد زیادی با عنوان های دیگه ثبت می شه مثل سانحه!

  10. حمید
    اکتبر 14, 2009 در 10:03 ق.ظ.

    آره آزاده. موافقم. ولی آیا اصلا آماری در این زمینه وجود داره برای این سالها. آخه انگار واسه بعد از سال 1991 دیگه آمار موجود نیست.

  11. عباسی
    اکتبر 14, 2009 در 10:19 ق.ظ.

    سلام.حدود یکی دو ماه پیش یه خبری توسایت تابناک خوندم که یه آماری در مورد خودکشی در ایران داده بود که توش نوشته بود:زنان در ایران 3 برابر مردان اقدام به خود کشی می کنند اما تعداد مرگ بر اثر خودکشی در مردان 2 برابر زنان است.این یعنی اینکه به ازای هر 1مرد که اقدام به خودکشی میکنه ومیمیره 6 زن اقدام به خودکشی می کنن که یکیشون میمیره.
    علتش اینه که عموما زن ها از مردها ترسو تر هستن و قائدتا از مرگ هم بیشتر می ترسن وزن ها خیلی بیشتر از مردها به دنیا حریص هستن وهدف واقعی شون از خود کشی بیشتر رسیدن به یه امتیاز تو دنیاست نه دست از دنیا کشیدن.

  12. فرید
    اکتبر 14, 2009 در 12:37 ب.ظ.

    حمید جان من داده‌هایی درباره خودکشی در ایران دارم. اگر علاقمند به تحقیق در این زمینه هستی به من ایمیل بزن برات بفرستم.(farokhi_farid در یاهو)

  13. اکتبر 14, 2009 در 4:56 ب.ظ.

    راستش دوست من توی بلاگش نوشته بود دلیل اصلی خودکشی طبق نظر روانشناسها احساس دوری از جمعیت اطراف هست و حالا که قرار کسی خودکشی کنه بهتره که بیاد و مترورو انتخاب کنه و اززیاد شدن خودکشی توی مترو خوشحال شده بود .
    چون به مردم یاداوری میکنهکه داریمبه اخرالزمان میرسیم
    اما من میگم با این نحوه خودکشی باید همه بفهمند که چقدر مقصر هستند
    من دیگه حتی از کسیکه شیشه ماشینم رو شکسته و ضبط منو برده رضایت دارم
    چون قبل از آسیب دیده شدن ماشین من شخصیت وهویت اون هم وطن هست که آسیب دیده. و من مسئول هستم .
    حالا عزیز وب نویس تو فکر می کنی که در قبال این خودکشیهاییی که هررروزه توی اخبار ازشون خبردار میشی مسدول نیستی
    به امید روزی که جلوی چشمات بپرم زیر قطار

  14. امیررضا
    اکتبر 14, 2009 در 5:55 ب.ظ.

    من یه تئوری چپ‌گرایانه واسه افزایش خودکشی‌ها دارم! البته فقط ایده‌است:
    وقتی رفاه انسان‌ها به حدی می‌رسه که دیگه راحت می‌تونند زندگی کنند، اون موقع است که نیاز به دلیل مهم‌تری برای ادامه زندگی دارند. نیاز به معنا و هویت دارند و دیگه فقط کار و درآمد ارضاشون نمی‌کنه.
    اما در جوامع فقیر، بیشتر فکر و ذکر افراد جور کردن نون خانوداشونه و اصلا وقت ندارند به خودکشی فکر کنن. آرمان اجتماعی و سیاسی هم دارند. چون معمولا آزادی ندارند و … همین براشون انگیزه ایجاد میکنه.
    اما در یک جامعه توسعه یافته آزاد، فرد دیگه اهمیت خودشو از دست می‌ده و می‌شه جزئی از ماشین تولید و مصرف. واسه همین به پوچی می‌رسه و دلیلی برای ادامه این وضع نمی‌بینه…

    یا یه چیزی تو همین مایه‌ها.

  15. بی کس
    اکتبر 14, 2009 در 5:57 ب.ظ.

    کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت.

  16. بی کس
    اکتبر 14, 2009 در 5:58 ب.ظ.

    ای ول باهات موافقم

  17. علی سرزعیم
    اکتبر 16, 2009 در 6:51 ب.ظ.

    به نظرم زنها بیش از اینکه خودشان را بکشند مردها را می کشند ! (به هر چند معنی)

  18. اکتبر 19, 2009 در 12:36 ب.ظ.

    به نظر من معيار رفاه را بايد بدرستي تعريف كرد تا بعد ببينيم آيا واقعا سطح رفاه بالا رفته و به تناسب آن آمار خودكشي بالا رفته است يا اينچنين نيست. از لحاظ كيفي و استقرائا اگر بخواهيم رفاه را تعريف كنيم به نظرم مي رسد چند مولفه را مي توان براي آن برشمرد كه اگر كسي واجد آن مولفه ها بود مي توان گفت در رفاه به سر ميبرد. اين مولفه ها هم در سطح فردي و هم در سطح جامعه قابل بحث و بررسيي است.
    از نظر فردي كسي كه از درون خودش احساس آرامش و نشاط باطن كند و احساس كند كه در رفاه دارد در رفاه است. تمام رفاهيات در فكر و احساس آدمي از خودش و اطرافش خلاصه مي شود. احساس رفاه داشتن معادل رفاه داشتن است.
    مردم ما را در 50 سال پيش نگاه كنيد كه حتي آب آشاميدني تصفيه شده در اختيار نداشتند و به سختي اتاق را سرد يا گرم نگه مي داشتند و غذا را روي زغال يا هيزم درست مي كردند. در عوض مردم را در 20 سال پيش نيز نگاه كنيد كه بخاري گازي و اجاق هاي گازي به بازار آمد و رفاه در اينخصوص يك جهش بزرگ پيدا كرد. امروزه كه ما به زندگي خود در همان 20 سال پيش نگاه مي كنيم باز هم زندگي آنروز را يك زندگي عقب افتاده و كم رفاه ميبينيم در حاليكه آنموقع نسبت به 50 سال پيش واقعا خود را در رفاه مي ديديم. 20 سال پيش احساس رفاه مي كرديم ولي اكنون ميبينيم كه ظاهرا آنموقع هم در رفاه نبوديم و فقط تصور مي كرديم در رفاه هستيم و با همان تصور هم احساس رفاه مي كرديم. همچنين است وضع آيندگان نسبت به امروز ما.
    هر گاه كه شما احساس كنيد كه در زندگي احساس رفاه و آرامش و شادي درون مي كنيد آنموقع مي توان گفت كه شما در رفاه واقعي قرار داريد. پيشرفت دنيا مي تواند به داشتن رفاه كمك شاياني كند ولي البته امكانات و ميوه هاي پيشرفت علمي خود رفاهيات نيستند و داشتن آنها لزوما بمعني رفاه داشتن نيست.
    مثالي ميزنم. يكي از دوستان دوستم مي گفت آرزو دارم سرايدار يك مدرسه باشم. اتفاقا به آرزويش هم رسيد و وقتي سرايدار شد بقدري احساس خوشحال مي كرد كه گوئي كاخ نياوران را به او داده اند.
    اين آدم احساس شادي مي كند پس شاد است و ديگري در حاليكه ميلياردر است از درون دائما دچار تشويش و نگراني است و در نتيجه در رفاه نيست. رفاه فقط مادي نيست. رفاه اصلي در روح و فكر آدمي رخ مي دهد. و چونكه صد آيد نود هم پيش ماست.
    خودكشي به نظر مي رسد ميوه گنديده چند عامل است:
    1_ درجه فكرو شعور و در نتيجه قدرت تسلط بر نفس: ظاهرا اين عامل مهمترين عامل است.
    2_ عوامل محيطي كه با توجه به درجه فهم و شعور مي تواند تاثيرات مختلف بر افراد گوناگون بگذارد.
    3_ گاهي افرادي بدليل انجام كارهائي، پيشاپيش مي دانند كه قانون آنها را خواهد كشت و زجر خود و زحمت ديگران كمتر مي كنند و خودكشي مي كنند.
    4_ گاه افراد كارهائي مي كنند كه حملات كلامي زيادي را در بر دارد و آنها هم تحمل نمي كنند و خود را راحت مي كنند. مثلا در جامعه سنتي ما اگر خانمي به يك دليل پيچيده اي شيطان در يك جاييش برود و ارتباط غير متعارف و مورد تاييد همه با جنس مخالف برقرار كند و ديگران متوجه شوند ممكن است از ترس مواجه شدن با عكس العمل آن ديگران، خود را بكشد. يا در جوامعي كه قانون هست و يا وجود مطبوعات آزاد، شلوار مسئوليني كه اختلاس كنند يا از پست خود سوء استفاده كنند را از بيخ در مي آورند گهگاه خبر خود كشي آنان را مي شنويم كه گير مطبوعات نيفتند و عزرائيل را به مطبوعات ترجيح مي دهند.
    5_ گاه بدليل مشكلات عاطفي يا همان عشقي كه حقيقتا آدمي را كور و احمق مي كند فرد باصطلاح عاشق (و من آنرا هوسباز مي نامم و به اينگونه روابط با چسب دوقلو هم نمي توانم لغت عشق را بچسبانم و در وبلاگ خود درباره آن توضيح داده ام) براي اينكه جلب توجه معشوق كند و دل او را به درد بياورد خودكشي عشقي مي كند. و ظاهرا چه احمق هائي هستند اينها. البته نوع هاي ديگري هم هست كه حوصله نوشتن درباره آنها را ندارم.
    اما در جامعه ما به نظر مي رسد مشكلات اقتصادي و پايين بودن سطح فرهنگ و آموزه هاي آدميان زير بناي عوامل منجر به خودكشي هستند. فشار اقتصادي بالا، خانواده هاي پر جمعيت با فرزنداني كه محيط اطراف و آدميان اطراف و امكاناتي كه ديگران دارند آنها را بشدت متوقع كرده است، عدم امكان ارضاء آنها بدليل همان مشكلات مالي، جامعه اي كه نگاه ديگري به كم در آمد ها (نمي گويم بي در آمد ها كه حساب آنها معلوم است) دارد و غيره و غيره; حتما مي توانيد تصور كنيد كه فرد را به چه آستانه اي از رنج مي كشاند. اين است كه بالاخره بعضي موقع كش تمبان تحمل برخي در مي رود و خودكشي مي كند. حال بگذريم كه خاله زنك ها پشت سرش جار ميزنند كه يارو چون خودكشي كرده جايش در جهنم است و راهي هم ندارد كه خدا يكوقتي دلش به حال آن خود مرده بسوزد و به بهشت ببرد. اينها هم در بحث آسيب شناسي خودكشي مي توان مورد بحث قرار داد.
    والسلام.
    عمران احمديان

  19. ف
    آوریل 9, 2010 در 9:23 ق.ظ.

    اگه شما ببینید که یه آدمی خودکشی کرده سوای از بحثهای روانشناسانش و علمیش چه حسی بهتون دست می ده؟ترحم و دلسوزی؟سئوال ایجاد شدن تو ذهنتون که طرف چرا خودشو کشته؟…من فکر می کنم یکی از دلایل اصلی آن همان احساسیه که در مای که کنارشون زندگی می کنیم و می شناسیمشون ایجاد می شه باشه؟آیا حیوون هرگز خودکشی می کنه؟نه.ولی انسان دست به خودکشی میزنه!واقعان شما از اینکه خانومی رو که میشناسید خودشو بکشه چی فکر می کنید راجع به اون به عنوان یک مرد؟

  1. No trackbacks yet.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: