بایگانی

Archive for the ‘عمومی’ Category

یک موقعیت دکترای اقتصاد

ژوئیه 18, 2010 3 دیدگاه

دانشگاه Uppsala قصد پذیرش یک دانشجوی دکترای اقتصاد در گرایش Agricultural economics را دارد. پایان مهلت درخواست 9 آگوست هست. اگر کسی علاقه مند هست می تواند به این لینک مراجعه کنه.

دسته‌ها:عمومی

ترکیبی از هاروارد-ام آی تی و شیکاگو

ژوئیه 15, 2010 5 دیدگاه

اگر چه برخی اون رو اصلا یه اقتصاد دون نمی دونند، استیون لویت یکی از اقتصاددونهای مورد علاقه من هست. دوستش دارم به خاطر اینکه آدم فوق العاده باهوشی هست. به گفته خودش در حالی شروع به دکترا در ام آی تی می کنه که تنها 1 ریاضی در دوران لیسانس گذرونده و همه اون رو هم تقریبا فراموش کرده بود. حتی برخی مفاهیم خیلی ساده مربوط به مشتق را بلد نبود. در حالیکه همکلاسیهایش فکر می کردند او حتی قادر به اتمام دوره دکترایش نخواهد بود، مدرک دکترایش را سه ساله اخذ کرد. به شیکاگو می ره و 2 سال بعد Tenure می شه. در 36 سالگی استاد تمام می شه. مدال کلارک رو بعنوان تاثیرگذارترین اقتصاددون زیر 40 سال دریافت می کنه و …

 

معمولا کارهایی که انجام می ده رو در دو دسته می شه طبقه بندی کرد:

1- یک دسته اونهایی هستند که سوال های بظاهر بدیهی هستند مثل اینکه آیا افزایش پلیس و یا افزایش تعداد زندانیان باعث کاهش جرم می شه یا نه و یا اینکه آیا والدین در آینده فرزندان تاثیر دارند یا نه. او با مهارت و زیرکی تمام استراتژی مناسب رو برای یافتن جواب به چنین پرسشهایی انتخاب می کنه و معمولا هم جواب هایی ارائه می کنه که بسیار جالب توجه هست..به عبارت دیگر، نشون می ده که اونقدرها هم سوالهای بدیهی جوابهای بدیهی ندارند! اگر چه خیلی ها هم با جواب مخالف هستند ولی کار او آنقدر دقیق هست که ایرادات منتقدان معمولا از نوع «بی اساس» است. مثلا در مورد نقش والدین چنین نتیجه گیری می کنه که کارهایی که والدین برای فرزندشون انجام می دن اثری در آینده فرزند از حیث موفقیت تحصیلی نداره. بدین معنی که فرستادن بچه ها به مدارس خوب، وقت گذاشتن برای بچه ها، انتقال محل سکونت جهت راحتی و امکانات بیشتر برای فرزند و .. اثری در آینده تحصیلی فرزند نداره. البته این به این معنی نیست که والدین هیچ نقشی در آینده فرزند ندارند. در واقع تاثیر اونها نه در مسائلی هست که اونها انجام می دن، بلکه از طریق داشته هایی است که در قبل از تولد فرزند داشته یا کسب کرده اند! یعنی اینکه باهوش بودن والدین، تحصیلات آنها، سلامت اونها، سن حاملگی و .. هست که بر آینده فرزندان تاثیر داره، که متاسفانه بعد از تولد قابل تغییر نیست.

پس یاد می گیریم: نقش ماها در آینده فرزندانمان خیلی قبل از آنچه ما تصور می کنیم رقم می خوره. نقش ما بعنوان والدین در اینه که چه هستیم نه اینکه چه می کنیم. اینکه چقدر تحصیلات کسب می کنیم، چه شغلی می گیریم، با چه کسی ازدواج می کنیم و در چند سالگی صاحب فرزند می شیم، آینده فرزندمان را تحت تاثیر قرار می ده نه برنامه هایی که برای فرزندمان در ذهن داریم!

2- دسته دوم کارهایی که می کنه اینه که داستان نویس بسیار خوبی است. منظورم اینه که برای پاسخ گویی به برخی سوالات داستانهای واقعا دور از ذهن و در عین حال بسیار جالب توجه می سازه و دوباره با تکنیک های اقتصادسنجی و مهارت خاص خود در بهره گیری از داده ها، خواننده رو نسبت به داستانش کاملا متقاعد می کنه. شاید بهترین مثال از این نمونه کارهایش ارتباط بین کاهش جرم و قانون آزادسازی سقط جنین باشد. داستانش هم به این نحو هست که از آنجا که احتمال مجرم شدن بچه های ناخواسته بیشتر است، با آزادسازی سقط جنین و کاهش تولد بچه های ناخواسته، احتمال مجرم شدن و متعاقبا جرائم کاهش می یابند.

بهر حال او یک اقتصاددان با سبک خاص خود است که شاید به نوعی او را بتوان ادامه دهنده راه همکارش گری بکر دانست. همانطور که پیشتر گفتم برخی از اقتصاددونها اعتقاد دارند که او و کسی مثل بکر «اقتصاد-دان» نیستند ولی فکر نمی کنم شکی در این باشد که لویت یکی از باهوش ترین افراد در حال کار در این فیلد است.

 

دسته‌ها:عمومی

پراکنده ها

مِی 29, 2010 5 دیدگاه

1- اینجا هفته آینده یک کنفرانس مهم راجع به اقتصاد توسعه هست و تقریبا همه بزرگان توسعه دان اینجا خواهند بود. استر دوفلو هم چند روزی هست به همراه آبیجی اینجا تشریف دارند و دیروز هم سخنرانی داشت که البته چیز زیادی بیشتر از سخنرانی های قبلیش در جاهای دیگه نگفت!

2- هفته اول ماه جوون رو من در آمستردام خواهم بود برای یک کنفرانس و همچنین مدرسه تابستونی فشرده و کوتاه مدت. هفته دوم هم در ورشو و اگه کسی احیانا توی این مدت تو این دو شهر هست خوشحال می شم با هم یه گپی-قدمی بزنیم.

3- توی نیمه اول جولای هم ایران خواهم بود و چند روزی در تهران. می تونیم یه برنامه بذاریم و ببینیم همدیگه رو.

دسته‌ها:عمومی

زنان و اقتصاد

مِی 23, 2010 14 دیدگاه

در همه جاها و بخصوص در سوئد بحث های مربوط به تبعیض نسبت به زنان نه تنها خیلی رواج پیدا کرده بلکه از حساسیت زیادی هم برخوردار شده بنحوی که کسی معمولا جرات نمی کنه به نوعی بر خلاف جریان فکری رایج حتی فرضیه ای ارائه کنه. بطور مثال هفته پیش یک شبه کنفرانس در دانشگاه استکهلم برگزار شد (همه ساله در یکی از دانشگاهها برگزار می شه) که در اون دانشجوهای دکتری اقتصاد در چند تا از دانشگاههای سوئد مقالات و یا ایده هاشون رو توی اون به بحث و بررسی می گذارن. در ابتدا یکی از استادای خانم دانشگاه استکهلم بعنوان سخنران مدعو راجع به زنان در اقتصاد صحبت کرد و با ارائه یک سری آمار خام نشون داد که تنها استادیار های خانم در اقتصاد در حال زیاد شدن هستند ولی استاد تمام ها یا Tenured ها در حال کاهش و یا اینکه هیچ افزایشی از خود نشون نمی دن. ضمنا این مساله تنها در مورد اقتصاد و رشته های مهندسی صادق هست. بدون اینکه هیچ تحلیل خاصی ارائه کنه چند تا از دلایلی که ممکنه این مساله رو باعث شده باشند ذکر کرد (از جمله باردار شدن زنها و ترک شغل و عدم تمایل دانشکده ها برای استخدام) و اونها رو بدون دلیل خاصی تقریبا رد کرد و به تبعیض رسید و دوباره بدون اینکه دلیل خاصی برای بحث تبعیض ذکر کنه به این مساله پرداخت که ما باید شجاع! باشیم و با این تبعیض ها مقابله کنیم و در نهایت هم این توصیه های هامرمش رو در مورد خانم های اقتصاددان مرور کرد.

در بخش سوالات از اونجا که دخترهای حاضر در جلسه کم نیودند همه بحث ها راجع به چگونگی رفع تبعیض (به عنوان پدیده ای برونزا و حاصل تفکر ذاتی مردان) سپری شد. در نهایت من سوال کردم که بنظر می رسه مشکل از طرف عرضه نیروی کار باشه تا تقاضا بدین معنی که از اونجا که فقط دانشکده های اقتصاد و مهندسی شامل چنین چیزی هستند احتمال کمی وجود داره که در این دو دانشکده استادها بطور خاص تمایل به تبعیضشون بیشتر باشه. جواب خاصی به سوال من داده نشد.

بعدا فهمیدم که گویا حتی چنین سوالی در محیط دانشگاهی اینجا هم بسیار حساسیت برانگیز هست و این نکته خیلی عجیبه چرا اینکه حساس بودن به نظر من حاوی اطلاعات خوبی نیست.

 بعد از جلسه رفت و با خانم استاد صحبت کردم. همونجور که تصور من بود کاشف به عمل اومد که دخترها با استاندارهای پائین تری از پسرها وارد دکترا می شن و حتی استادیار می شن(حداقل طبق آمارشون از سوئد) که من هم این رو از استادای دانشگاه می شنیدم که هرسال می گن باید سعی کنیم یه خانم (هم توی دکترا و هم برای استادیاری) بگیریم بنا به دلایلی که احتمالا همه می دونیم. پس با چنین اوضاعی خیلی هم عجیب نیست که اگه با استانداردهای پائین تری دو مرحله اول رو می گذرونن وقتی به مرحله رسیدن به Tenured می رسه نتونن اون مرحله رو بگذرونن اگر چه استاد همچنان نظرش این بود که مشکل از روسای دانشکده ها هست که من بالاخره نفهمیدم چرا.

چند نکته اساسی در این بحث که به نظر من می رسه:

1-     اگر چه یک تصور عمومی وجود داره که خانمها در ریاضی ضعیف تر هستند ولی به نظر من این نمی تونه دلیل بر تبعیض باشه چون استادها به مرور زمان در می یابند که اینطور نیست (اگر که این تصور اشتباه هست که به نظر شخصی من ذاتا ضعیف تر نیستند و اگر دلایلی وجود داره که در حین تحصیل اونها ریاضی کمتر یاد می گیرند باید بررسی بشه که چرا).

2-     به نظر من ما ها نباید هر تفاوت در روند بین مردان و زنان رو زود به تبعیض متصل کنیم. در عوض باید یک مرحله جلوتر بریم و ببینیم که واقعا عوامل این تفاوت مشاهده شده چی هست. بطور مثال یکی از عواملی که ممکنه باعث بشه خانمها نتونن بطور مساوی رقابت کنند اینه که توی اقتصاد اونها تمایل به تحقیق رویموضوعات خاصی دارند که اون موضوعات از موضوعات مورد علاقه استادای مطرح دانشگاهشون نیست و مجبورند که در سطح پائین تری کار کنند و در نتیجه احتمالا بازدهی پائین تری داشته باشند. یا اینکه بنا به دلایلی امکان ایجاد نت ورک براشون به اندازه مردها میسر نیست و این مورد باعث می شه که شرایط مسابقه به نفع مردان باشه و …

 بهر حال نتیجه بحث من اینه که اگر می خواهیم تغییر ایجاد کنیم، راحت طلب نباشیم به ایم معنی که هر تفاوت رو خیلی ساده به پدیده ای به نام تبعیض ربط نداده بلکه به اون به یک رفتار درونزا بنگریم و سعی در یافتن آنچه پشت ماجرا می گذرد باشیم. تنها در اون صورت هست که می تونیم بفیمیم چه دارد می گذرد و چرا این چنین اتفاق می افتد و چه باید بکنیم اگر مطلوبمان چیزی دگر است!  

دسته‌ها:عمومی

پدیده ای بنام اتوبوس خوابی

مِی 14, 2010 11 دیدگاه

حتما تا حالا براتون پیش اومده تو ایران که توی اتوبوس شهری خوابتون برده باشه. تا حالا فکر کردید که چرا این وضعیت رو توی ایران بطور وضوح می شه دید؟ معمولا هر وقت (صبح، بعد از ظهر و یا حتی ظهر) سوار اتوبوس باشید احتمال اینکه آدم هایی رو ببینی که دارن خواب می بینن خیلی زیاده. من واقعیتش خیلی کنجکاو بودم ولی تا بحال اینجا چنین پدیده ای رو مشاهده نکرده ام.

دلایل می تونه چی باشه؟

اولین دلیلی که ممکنه به ذهن برسه اینه که مردم تو ایران بیشتر کار می کنن و خیلی خسته هستند. اگر چه این ممکنه در مورد بعضی ها صادق باشه ولی ماها که تو ایران دانشجو بودیم و زحمتی که می کشیدیم در برابر اینجا هم واقعا هیچ بود، ولی توی اتوبوس ها همیشه خواب بودیم! بقیه افراد رو هم که ببینی خیلی هاشون اگر کمتر از اینجایی ها کار نکنن بیشتر کار نمی کنن.  

مورد بعدی می تونه آب و هوا باشه، معمولا توی هوای گرم آدم بیشتر خوابش می بره. این تئوری هم صادق نیست چرا که وضعیت توی زمستون هم کاملا مشاهده می شه (توی زمستون هم البته شاید توی اتوبوس ها بخاری روشن هست و خوابیدن حال می ده ولی یاد داشته باشید که اینجا هم همین وضعیت باید صادق باشه که نیست).

گزینه بعد می تونه ترافیک باشه بدین معنی که چون اغلب توی ترافیک هستیم خیلی کسل کننده بنظر می رسه و آدم خوابش می بره. این گزینه بنظرم می تونه تا حدی درست باشه چرا که نمی تونم همچی با اینجا مقایسه کنم. البته می شه یه نگاهی به مسیرهای بدون ترافیک در ایران انداخت و دید که آیا تو اونها آدم ها خوابشون می بره یا نه.

یه مورد دیگه اینه که اینجا معمولا روزنامه توی اتوبوس ها و متروها بطور مجانی در اختیار مردم هست و بعضی ها مشغول خوندن می شن و خوابشون نمی بره. ولی خیلی ها هم نمی خونن. بهر حال این هم می تونه اثربخش باشه.

گزینه آخر هم که به ذهن من می رسه و بنظرم تاثیر زیادی هم می تونه داشته باشه، خستگی روحی هست.

چه مواردی به ذهن شما می رسه؟

دسته‌ها:عمومی

بچه های سوئدی و گریه نکردنها

مِی 7, 2010 13 دیدگاه

یادم می آد زمانی که از SSE پذیرش گرفته بودم توی موسسه نیاوران با چند تا از اساتید بحث از رفتن به آمریکا یا اروپا شد و برخی مزیتها و معایب هر کدوم. تو اونجا دکتر طبیبیان از قول یکی نقل کرد که سوئد کشور خیلی ساکت و بی سر و صدایی هست تا اونجا که حتی صدای گریه بچه هاشون هم نمیاد!

اون موقع فکر می کردم این تنها یه اغراق هست، ولی الان باید اعتراف کنم که یک واقعیته! دیروز توی مترو صدای یه گریه بچه اومد یهو نگاهم جلب شد و فهمیدم که مدتها بوده صدای گریه بچه نشنیده بودم.

شما چی فکر می کنید؟ آیا بچه ها کمتر توی خیابون می یان؟ نه..اینطور نیست. آیا همه چی براشون فراهم هست که گریه نمی کنن؟ این هم متقاعد کننده نیست چرا که همونهایی که همه چی براشون فراهم هم هست احتمالا بیشتر لوس هستند.

این گریه نکردنها حتی به نوزادهای چند ماهه هم انگار قابل تعمیم هست. اونها که دیگه تربیتشون نکردن که گریه نباید کرد. قرص ضد گریه بهشون می دن؟؟

شما نظری دارید؟ کسانی که از سوئد اینجا رو می خونن هم لطفا بگن که اصلا با کلیت این قضیه موافق هستند که بچه ها گریه نمی کنن یا نه؟

دسته‌ها:عمومی

IKEA

مِی 1, 2010 9 دیدگاه

IKEA یک فروشگاه سوئدی هست که توی خیلی از کشورها شعبه داره و صاحبش، اینگوار کمپراد، در لیست ثروتمندترین ها هست.  تقریبا هر چیزی مربوط به وسائل خونه رو می شه تو این فروشگاه گیر آورد. وقتی خرید می کنی می تونی بری و مثل یک فروشنده برای خودت صورتحساب صادر کنی و با کارت پرداخت کنی و فروشگاه رو ترک کنی. اگر چه گاهی وقتها یه نفر اونجا هم وایساده ولی کارش معمولا اینه که اگه نتونی حساب کنی کمکت کنه نه اینکه چک کنه که مردم چکار می کنن. گویا توی برخی کشورها مثل فرانسه و اسپانیا اینجور نیست (دوستای فرانسوی و اسپانیایی من شگفت زده شده بودند که چرا اینجا اینجوریه). حالا یه بحث اینه که چرا توی کشورهای مختلف یک فروشگاه سیاستهای مختلف برای فروش داره (اگه واقعیت داشته باشه که نحوه پرداخت مختلف هست)؟ آیا می دونن که مثلا فرانسوی ها دزدی می کنن ولی سوئدی ها نه؟ ولی نکته مهمتر اینکه اینها که خنگ نیستن و می دونن که دزدی می شه، چرا بی خیال هستند؟ آیا واقعا به مردم اطمینان دارند یا مسئله چیز دیگه ای هست؟   

دسته‌ها:عمومی

چرا؟؟

آوریل 29, 2010 10 دیدگاه

سوئد یکی از جوامعی هست که کمترین کاغذبازی رو داره. من یاد ندارم هیچوقت برای کارهای اداری معطل شده باشم یا کلی فرم به من بدند که باید پر کنم. همه چی خیلی سریع راه می افته. مثلا تمدید ویزا یه چند تا کاغذ (که همچی هم رسمی نیست!) واسشون اسکن می کنی  و می فرستی و بعدش می ری ویزاتو می گیری. نیازی هم نیست دیگه به هیچ اداره ای مراجعه کنی حتی برای کارهای نسبتا مهم. پول که می خوای واسه مدرسه تابستونی یا مسافرت به یه کنفرانس بگیری با یه ایمیل به یه موسسه و یا دانشگاه حل می شه.

حالا تو چنین جامعه ای آدم انتظار داره مثلا سفارت ایران هم تا حدودی خودشو وفق داده باشه. ولی واقعا عجیبه که اگه از وضعیت متوسط ایران بدتر نباشه، بهتر نیست. فقط روزهای جمعه به دانشجوها سرویس می دن. ساعت کاری که سرویس می دن بین 8:30 تا 12 هست که ساعت 9 شروع می کنن به زور من (تجربه من نشون می ده). ولی باید صبح زود اونجا باشی که نوبتت بشه.

حالا برای چه کاری؟ یه نامه می خوای فقط یا یه مهر. هر سال یکبار من گذارم به اونجا می افته و حداقل یک روز هدر می ره فقط به خاطر یه چنین کارایی. دفعه پیش من بهشون پیشنهاد دادم که یه ایمیل واسه خودشون درست کنن که بشه درخواست رو اینترنتی داد و وقتی مدارک آماده شد بری بگیری و یا برات بفرستند. جواب من رو چی داد؟؟ گفت: «معلومه خیلی زیادی توی این جامعه می گردی»!!

این مساله برای خودشون هم خیلی دردسر ساز هست. بدین معنی که اگه چنین امکانات خیلی آسونی رو فراهم کنند خودشون هم از این همه درگیری و شلوغی راحت می شن. البته یه گزینه دیگه هم هست که مدارکتو براشون بفرستی با پست و پس از مدتی کارتو انجام می دن و برات می فرستن. ولی حداقل دو تا از دوستامو سراغ دارم که پاسپرتشون که فرستاده بودند، گم شده بود توی سفارت و کلی وقت تلف شد تا دوباره صادر بکنن.

 

فکر می کنید چه دلایلی باعث می شه همگرایی به این جامعه حاصل نشه.

دسته‌ها:عمومی

نژادپرستی

آوریل 20, 2010 4 دیدگاه

یکی از مهمترین بحثهایی که راجع به کشور سوئد (توسط شرقی ها) می شه اینه که اینها خیلی نژادپرست هستند. قبلا هم راجع به این موضوع نوشته بودم.

یکی از مهمترین استدلالهایی که مطرح می شه اینه که مثلا اگه بگی من ایتالیایی یا اسپانیایی هستم رفتارشون باهات خوبه و دوست دارن باهات بیشتر آشنا بشن در حالیکه اگه مثلا بگی ایرانی یا پاکستانی هستم یهو کنار می کشن و سعی می کنن ازت دوری کنند.

با فرض اینکه جمله فوق درست باشه، آیا به نظر شما اینها لزوما نژادپرست هستند؟ معیارهای نژادپرستی چیه؟

دسته‌ها:عمومی

سیستم آموزشی ناعادلانه؟

آوریل 17, 2010 10 دیدگاه

 1-     ریز نمرات تنها شامل نمره های قبولی فرد هست. مثلا فرض کنید فردی در بار اول با نمره 70 (از 100) درس را پاس کند و فرد دیگری 6 بار رد شود و در بار هفتم نمره اش 90 شود. اگر قرار باشد فردی ریز نمرات این دو نفر را ارزیابی کند قطعا فرد دوم ترجیح داده می شود چرا که تنها نمره نهایی درج شده است. ضمنا اینجا به این نحو نیست که اگر درسی را نتونستی پاس کنی باید منتظر بمونی تا زمانی که درس دوباره ارائه بشه. در هر سال چندین و چند بار امکان دوباره امتحان دادن هست. آیا به نظر شما این مغایر با «عدالت» و انصاف هست یا نه؟

2-     اینجا دو گروه از دانشجوها در هر کلاس وجود دارند. یک گروه دانشجوهای قدیمی (با سیستم نمره قدیمی) و دیگری دانشجویان جدیدتر (با سیستم نمره جدید). در سیستم نمره قدیمی، فرد نمره عددی دریافت می کنه ولی  هر نمره بالای  85 معادل A  محسوب می شه. در سیستم جدید نمره ها بر اساس حروف هست و دامنه مربوط به A با توجه به وضعیت نمرات توسط استاد تعیین می شه. مثلا ممکنه در یک درس در این ترم بالاتر از 70 و در درس دیگری بالاتر از 90 نمره A دریافت کنند.

مشکل اینجاست که در ابتدا نمرات خام همه بر اساس 100 محاسبه می شن. فرض کنید در درسی در این ترم، استاد مربوطه تصمیم می گیره که بالاتر از 90، A محسوب بشه. حالا فرض کنید یک دانشجوی قدیمی و یک دانشجوی جدید هر دو 89 گرفته باشند. دانشجوی قدیمی که قرار هست نمره عددی دریافت کنه 89 می گیره (ولی 89 بعنوان A محسوب می شه در سیستم عددی). این در حالی هست که دانشجوی جدید B می گیره و منصفانه به نظر نمی رسه.

یک روش برای اجتناب از چنین چیزی اینه که مثلا همه نمرات قدیمی رو به 1.058 تقسیم کنیم که در اون حالت نمره 90 به 85 تبدیل بشه. این کار هم از طرف دیگه ای ناعادلانه به نظر می یاد و دانشجوی قدیمی می تونه اعتراض کنه که چرا نمره اش کم شده.

چه راه حلی به نظر شما می رسه برای حل چنین مشکلی؟؟    

دسته‌ها:عمومی